loading...

آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

A

بازدید : 53
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 10:23

جوراباتون و در بیارین پاهاتون بو میدن
لباساتونو در بیارین بدنهاتون بو میدن
کلههاتونو در بیارین مغزهاتون بو میدن
چشمهاتونو در بیارین نگاهاتون بو میدن
آسمونتون و در بیارین ستارههاتون بو میدن
دهانهاتون و در بیارین حرفهاتون بو میدن
همینکه راست است این خاطرات خاطرت جمع باشد از پاشیدنم
پاشدم از انتهای خود
با زندگی جنگیدم و مرگ آخرین سنگرم
نه مادر درد ما خواند و جان داد جلجتا
تا کجا جار زد ببین رویش بغض ویرانگرم
که آرام خون تو را میخرم
به شبهای بیپنجره
به این وحشت مسخره

به چشمت پشت میلهها
به دنیای بیحنجره
به اسمم روی لبهای خیس تو
به عشقبازی و جنگل گیس تو
که ماهی شوم توی رود تنت
زمینی شوم زیر تندیس تو
گرفتار دنیای ممنوعهها
تفنگ نگاه جماعت سوی ما
ما پشت هم رو به آینه عاشق شدیم
و بیبهانه دل به آسمان زدیم
رام مرا راه نیست
من مینم من مینم منفجر کن مرا
نه مورفینم که رگ به رگ
خون به خون
برگ برگ بر زمینم
منزجر کن مرا
قرار من کجاست که فرار من تویی و انتحار من تویی و
سگ در رگم میدوم روی شانههای تو
هی چکه چکه چکه می/ریختم که تو جان بگیری

و دوباره روی پا
بوسههای ممنوع و همنوع و… هی
خوشه خوشه بمب بود دورمان
جان من بمیرد و اشک روی گونههای تو
نری زد توی گوشمان
نری که تف شد روی هوشمان
خون آغوشمان برهنه
سه نقطه راه مانده بود تا آن سوی مرزهای بی بند و
باری که روی دوشمان
قدم قدم مین بود زیر پایمان

شجره طیبه؛علت بذر دشمنی
بازدید : 62
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 10:23

جوراباتون و در بیارین پاهاتون بو میدن
لباساتونو در بیارین بدنهاتون بو میدن
کلههاتونو در بیارین مغزهاتون بو میدن
چشمهاتونو در بیارین نگاهاتون بو میدن
آسمونتون و در بیارین ستارههاتون بو میدن
دهانهاتون و در بیارین حرفهاتون بو میدن
همینکه راست است این خاطرات خاطرت جمع باشد از پاشیدنم
پاشدم از انتهای خود
با زندگی جنگیدم و مرگ آخرین سنگرم
نه مادر درد ما خواند و جان داد جلجتا
تا کجا جار زد ببین رویش بغض ویرانگرم
که آرام خون تو را میخرم
به شبهای بیپنجره
به این وحشت مسخره

به چشمت پشت میلهها
به دنیای بیحنجره
به اسمم روی لبهای خیس تو
به عشقبازی و جنگل گیس تو
که ماهی شوم توی رود تنت
زمینی شوم زیر تندیس تو
گرفتار دنیای ممنوعهها
تفنگ نگاه جماعت سوی ما
ما پشت هم رو به آینه عاشق شدیم
و بیبهانه دل به آسمان زدیم
رام مرا راه نیست
من مینم من مینم منفجر کن مرا
نه مورفینم که رگ به رگ
خون به خون
برگ برگ بر زمینم
منزجر کن مرا
قرار من کجاست که فرار من تویی و انتحار من تویی و
سگ در رگم میدوم روی شانههای تو
هی چکه چکه چکه می/ریختم که تو جان بگیری

و دوباره روی پا
بوسههای ممنوع و همنوع و… هی
خوشه خوشه بمب بود دورمان
جان من بمیرد و اشک روی گونههای تو
نری زد توی گوشمان
نری که تف شد روی هوشمان
خون آغوشمان برهنه
سه نقطه راه مانده بود تا آن سوی مرزهای بی بند و
باری که روی دوشمان
قدم قدم مین بود زیر پایمان

شجره طیبه؛علت بذر دشمنی
بازدید : 64
دوشنبه 4 خرداد 1399 زمان : 4:23

دقیقا ۵ روز پیش به بابام گفتم چقدر دلم میخواد باز وضعیت سفید نشون بده

دلم خیلی برای اون موقع‌هام تنگ شده

اون موقع‌هایی که مینشستم نگاش میکردم

حتی هنوزم که هنوز بود اهنگ تیتراژ اخرشو گوش میدادم

نمیدونم ته دلم همیشه میگرفت میشنیدمش

اینا رو گفتم به بگم دقیقا از همون ۵ شب پیش شبکه افق شروع کرد وضعیت سفید نشون دادن و من به شدت عجیب و غریبی متعجب شدم که اخه مگه میشه دقیییقا از همون روز شروع بشه

خلاصه که شماام اگه دلتنگید ببینید ...

شجره طیبه؛بیشترین گناه درقیامت!!
بازدید : 52
پنجشنبه 31 ارديبهشت 1399 زمان : 22:22

قسمتی از من انگار منجمد شده توی گذشته

انگار چیزی از من باقی مونده توی گذشته که هر کاری میکنم از من جدا نمیشه

از من کنده نمیشه

انگار گم شدم

گم شدم بین گذشته و اینده

انگار یه چیزی محکم ایستاده و منو هل میده به سمت گذشته

انگار دلگیرم

دلگیرم از گذشته‌‌‌ای که ساختم

انگار پر میشم از حس دلهره و نگرانی

انگار که هرچقدر سعی میکنم خودمو ازون گذشته جدا کنم نمیتونم

:(

واقعا نمیدونم چرا این حال تموم نمیشه

این حال مبهم مزخرف

نمیتونم با ادما ارتباط برقرار کنم چون هرچقدر نزدیک میشن بهم عدم اعتمادم بیشتر میشه

حالم خوب نیست

فقط میدونم که پرم از حس مزخرف

شجره طیبه؛چهره واقعی انسان
بازدید : 49
پنجشنبه 31 ارديبهشت 1399 زمان : 22:22

جوراباتون و در بیارین پاهاتون بو میدن
لباساتونو در بیارین بدنهاتون بو میدن
کلههاتونو در بیارین مغزهاتون بو میدن
چشمهاتونو در بیارین نگاهاتون بو میدن
آسمونتون و در بیارین ستارههاتون بو میدن
دهانهاتون و در بیارین حرفهاتون بو میدن
همینکه راست است این خاطرات خاطرت جمع باشد از پاشیدنم
پاشدم از انتهای خود
با زندگی جنگیدم و مرگ آخرین سنگرم
نه مادر درد ما خواند و جان داد جلجتا
تا کجا جار زد ببین رویش بغض ویرانگرم
که آرام خون تو را میخرم
به شبهای بیپنجره
به این وحشت مسخره

به چشمت پشت میلهها
به دنیای بیحنجره
به اسمم روی لبهای خیس تو
به عشقبازی و جنگل گیس تو
که ماهی شوم توی رود تنت
زمینی شوم زیر تندیس تو
گرفتار دنیای ممنوعهها
تفنگ نگاه جماعت سوی ما
ما پشت هم رو به آینه عاشق شدیم
و بیبهانه دل به آسمان زدیم
رام مرا راه نیست
من مینم من مینم منفجر کن مرا
نه مورفینم که رگ به رگ
خون به خون
برگ برگ بر زمینم
منزجر کن مرا
قرار من کجاست که فرار من تویی و انتحار من تویی و
سگ در رگم میدوم روی شانههای تو
هی چکه چکه چکه می/ریختم که تو جان بگیری

و دوباره روی پا
بوسههای ممنوع و همنوع و… هی
خوشه خوشه بمب بود دورمان
جان من بمیرد و اشک روی گونههای تو
نری زد توی گوشمان
نری که تف شد روی هوشمان
خون آغوشمان برهنه
سه نقطه راه مانده بود تا آن سوی مرزهای بی بند و
باری که روی دوشمان
قدم قدم مین بود زیر پایمان

شجره طیبه؛چهره واقعی انسان
بازدید : 68
دوشنبه 28 ارديبهشت 1399 زمان : 15:21

تو شرایط این روزها حس میکنم بیشتر از خواستن باید حس قدردانی و شکر توی وجودم داشته باشم

قدردانی بخاطر چیزهایی که دارم

مدتهاست مارو عادت دادن فقط بخواه

ارزوهاتو رویاهاتو بخواه

اما حس میکنم بیشتر از خواسته‌هام این روزا داشته‌هام جلوی چشممه

حالا که این روزا خیلیا تو این گرونی زندگی براشون سخت تر و سخت تر میشه

خیلیا شرایطشون بدتر و بدتر میشه

وقتی میبینم چقدر سخت یه دانشجو توان حضور تو کلاسای مجازیو نداره و جلوی بیشتر از صد صدو بیست نفر مجبور میشه بگه که شرایط خرید گوشی بهتر و یا پیسی رو نداره میفهمم قدردانی با ارزش تره

گاهی باید از این همه عجله واسه رسیدن به نداشته‌هامون وایسیم چند تا نفس عمیق بکشیم و توی عمیق ترین قسمت قلبمون بابت کوچک ترین چیزایی که داریم قدر دان باشیم

کوچک ترین چیزهایی که روز به روز ادم‌های کمتری توانایی داشتنش رو میتونن داشته باشن

گاهی حواسمون نیست همین داشته‌هامون که ممکنه به چشممون نیاد برای یکی یه جا ارزو و خواستست

و برای قسمت خواستن ارامش میخوام

چون حس میکنم اگر که باشه ادم میتونه برای هر چیز دیگه‌‌‌ای از خودش مایه بذاره

و در نهایت عدالت ...

شجره طیبه؛خندان معترف به گناه
بازدید : 63
جمعه 25 ارديبهشت 1399 زمان : 4:22

بازدید : 50
دوشنبه 21 ارديبهشت 1399 زمان : 20:22

میدونی 

دیگه هیچ تلاشی برای درست کردن هیچ رابطه‌‌‌ای نمیکنم 

هیچ تلاشی هیچ رابطه ای 

به خدا میسپارمشون

و عبور میکنم.

تشکیل حکومت در آخر الزمان ( بخش اول )
بازدید : 76
سه شنبه 15 ارديبهشت 1399 زمان : 7:22

آدمها واقعا ارزششو ندارن

قبلا خوب بلد بودم خودمو با هزارو یک جمله توجیه کنم تا به جمله بالا نرسم

اما الان واقعا تنها چیزی که بهش اطمینان دارم همینه

برای محافظت از خودم رها کردم رد شدم

و دلتنگ هیچی نیستم

من این تارارو دو دستی چسبیدم چون برا الانم کلی تاوان پس دادم

هیچ چیز هیچ چیز مهم تر از من خودخواه و دوستداشتنی برام تو دنیا وجود نداره

و اگه از نظرت این جمله خیلی مسخرست هنوز اندازه کافی از نزدیکات نخوردی

دیگه تو روابطم با بقیه خودمو درگیر قضاوت نکن خودتو بذار جای اون و یه مشت چرتوپرت ازین قبیل نمیکنم

الان بیشتر از هر زمان دیگه‌‌‌ای به حمایت از خودم احتیاج دارم

به احترام و محبت از طرف خودم

فقط خودم

نبرد قرقیسیا و ارتباطش با ظهور چیست ؟ (بخش اول)

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 19
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 51
  • بازدید کننده امروز : 52
  • باردید دیروز : 13
  • بازدید کننده دیروز : 14
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 86
  • بازدید ماه : 261
  • بازدید سال : 2006
  • بازدید کلی : 4201
  • کدهای اختصاصی