loading...

آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

بازدید : 52
پنجشنبه 31 ارديبهشت 1399 زمان : 22:22

قسمتی از من انگار منجمد شده توی گذشته

انگار چیزی از من باقی مونده توی گذشته که هر کاری میکنم از من جدا نمیشه

از من کنده نمیشه

انگار گم شدم

گم شدم بین گذشته و اینده

انگار یه چیزی محکم ایستاده و منو هل میده به سمت گذشته

انگار دلگیرم

دلگیرم از گذشته‌‌‌ای که ساختم

انگار پر میشم از حس دلهره و نگرانی

انگار که هرچقدر سعی میکنم خودمو ازون گذشته جدا کنم نمیتونم

:(

واقعا نمیدونم چرا این حال تموم نمیشه

این حال مبهم مزخرف

نمیتونم با ادما ارتباط برقرار کنم چون هرچقدر نزدیک میشن بهم عدم اعتمادم بیشتر میشه

حالم خوب نیست

فقط میدونم که پرم از حس مزخرف

شجره طیبه؛چهره واقعی انسان
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 19
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 27
  • بازدید کننده امروز : 28
  • باردید دیروز : 13
  • بازدید کننده دیروز : 14
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 62
  • بازدید ماه : 237
  • بازدید سال : 1982
  • بازدید کلی : 4177
  • کدهای اختصاصی