loading...

آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

بازدید : 62
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 10:23

جوراباتون و در بیارین پاهاتون بو میدن
لباساتونو در بیارین بدنهاتون بو میدن
کلههاتونو در بیارین مغزهاتون بو میدن
چشمهاتونو در بیارین نگاهاتون بو میدن
آسمونتون و در بیارین ستارههاتون بو میدن
دهانهاتون و در بیارین حرفهاتون بو میدن
همینکه راست است این خاطرات خاطرت جمع باشد از پاشیدنم
پاشدم از انتهای خود
با زندگی جنگیدم و مرگ آخرین سنگرم
نه مادر درد ما خواند و جان داد جلجتا
تا کجا جار زد ببین رویش بغض ویرانگرم
که آرام خون تو را میخرم
به شبهای بیپنجره
به این وحشت مسخره

به چشمت پشت میلهها
به دنیای بیحنجره
به اسمم روی لبهای خیس تو
به عشقبازی و جنگل گیس تو
که ماهی شوم توی رود تنت
زمینی شوم زیر تندیس تو
گرفتار دنیای ممنوعهها
تفنگ نگاه جماعت سوی ما
ما پشت هم رو به آینه عاشق شدیم
و بیبهانه دل به آسمان زدیم
رام مرا راه نیست
من مینم من مینم منفجر کن مرا
نه مورفینم که رگ به رگ
خون به خون
برگ برگ بر زمینم
منزجر کن مرا
قرار من کجاست که فرار من تویی و انتحار من تویی و
سگ در رگم میدوم روی شانههای تو
هی چکه چکه چکه می/ریختم که تو جان بگیری

و دوباره روی پا
بوسههای ممنوع و همنوع و… هی
خوشه خوشه بمب بود دورمان
جان من بمیرد و اشک روی گونههای تو
نری زد توی گوشمان
نری که تف شد روی هوشمان
خون آغوشمان برهنه
سه نقطه راه مانده بود تا آن سوی مرزهای بی بند و
باری که روی دوشمان
قدم قدم مین بود زیر پایمان

شجره طیبه؛علت بذر دشمنی

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 19
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 40
  • بازدید کننده امروز : 41
  • باردید دیروز : 13
  • بازدید کننده دیروز : 14
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 75
  • بازدید ماه : 250
  • بازدید سال : 1995
  • بازدید کلی : 4190
  • کدهای اختصاصی